نجم الدين ابو الرجاء قمى

15

تاريخ الوزراء ( فارسى )

دستور درازدست كوته‌بينى * با خلق جهان چه مىكند مىبينى در دست سيه نشسته با دست سفيد * با خود چه كند فر مغيث الدينى شمس الملك عثمان ، پسر نظام الملك ، پيش از قوام الدين وزير بود ، به غايت ممسك و بخيل . مردم او را ، همه‌روزه رمضان بود . چون نبات بودند كه آن را آب بىنان دهند . چون فلك بودند كه هرگز آب نيابد . بر كنار دريا تيمم به خاك مىكردند ، از پستان خشك شير مىدوشيدند . دلو اميد ايشان از چاه مروت خشك‌تر از دلو آسيا برمىآمد . از درياى او مشكى آب برنتوانستند گرفتن . چون سوسمار بودند كه اعتماد قوت او ، بر باد هوا باشد . چون ابريق ، آب به ريق مىخوردند . صندوق مطبخ او از جهت آرايش بردندى و آوردى . شكم او شكم زمين بود كه از آز و حرص به هيچ‌چيز سير نشدى . ( 15 ر ) مروت او بحر بود ، و ليكن بحر عروض ، كه در آن آب نباشد ، نان او هيولى بود كه آن را نام شنوند ، نقش نبينند . او را جز سايهء خويش هم‌سفره نبود . بر كنار دريا فرمودى كه آب به پيمانه فروشيد ، اگر آن را خريدارى بودى . مطبخ پاكيزگ او شكوهى داشت ، به خاكستر ملوث نشدى . ديگهاى او چون اطفال بودى ، كه ايشان را از آب و آتش نگاه دارند . همه‌كس را آرزو بودى كه در مطبخ پاكيزهء او خوابگاه سازد . اگر بره‌اى جهت او بريان كردى ، بقاى آن بره چون مرده بودى ، بيشتر از آن بودى كه آنگاه كه زنده بود . ميان ديگ‌هاى او خشك‌تر از سراب بودى . جامهء مطبخى او سفيدتر از كاغذ بود . بر سماط او الوان مزخرف بيشتر بود ، كه الوان خوردنى . بيرون ديگ‌هاى او پاكيزه‌تر بود كه اندرون . در مطبخ او خاكستر كمتر به دست آمدى كه آهك در عهد بلقيس . مردم او دم سگ مىگداختند ، پنداشتند كه از آن ( 15 پ ) چربش